Archive for the ‘Uncategorized’ Category

نام
janvier 7, 2011

Bijou

تنها
octobre 3, 2010

آقای شین. تنها نبودن به داشتن یک اینباکس پر از احوال‌پرسی نیست. به دیدار روزانه و ساعت‌ها حرف زدن؟ نه. نیست. به برنامه ریختن ها و بیرون‌رفتن ها نیست. به همراه شدن در مسیر‌های مشترک نیز نه. به خرید هدیه و همکاری در برگزاری برنامه ها هم نیست. نه به دانستن راز‌ها و نه به پیش‌بینی رفتار آینده و نه به خواندن بی حالی در چهره‌ی دوست. نه خاطره‌های دیدن چهارشنبه سوری و قرض دادن مانتو به خانم الف و نفرت من از آقای میم و نفرت تو از آقای میم دیگر. تنها نبودن به ده سال -برای من دوستی و برای تو صرفاْ آشنایی- نیست. نیست نیست نیست.

دوستی به خبر داشتن نیست. دوستی به دانستن نیست. دوستی به انتقاد هست اما نه به انتقاد بدون راه حل. دوستی به گفتن حقیقت هست اما به گفتن هر حقیقتی در هر جمعی نیست. گفته‌بودی دوستی به سرویس کردن دهن هم‌دیگر است، اما آشنای ده ساله‌ی من، به دهن سرویس کردنی که نتیجه داشته باشد.

آقای شین عزیز! شاید تمام اینهایی که گفتم نیست، برای تو باشد. معیار‌ها فرق می‌کند. دوستی به پشتی‌بانی از دوستی‌ست که گند نزده، فقط دیگر نمی‌تواند تحمل کند. کمکش کن تحمل کند اما پشتی‌بانش باش. دوستی به قربانی کردن آینده‌ی احتمالی برای اکنونِ بی‌گمان است، نگذار از بین برود این اکنون. در تنهایی به او بگو که عجب آدم احمقی‌ست اما در جمع نه تنها حرمت او، که حرمت خودت را نگه‌دار. کاری کن که آرام باشد و به او بگو که این‌کار را کردی که فقط او آرام باشد. دوستی باش که این‌ها را به خودت بگوید، نه روی کاغذ های باطله‌.

دوستی به دیدن اشک‌هایی‌ست که هیچ‌وقت ندیدی.

دوستت خواهم داشت آشنای ده ساله‌ی من به عنوان آشنای ده‌ ساله.

پ.ن.  چند روزی مونده بود اینجا در انتظار انتشار


juillet 31, 2010

با خانواده پا می‌شی بری شمال، با وجود اینکه آخرین باری که رفتی شمال سال پیش با دوستای خودت اول تابستون بوده، تنها چیزی که یادت می‌آد هوای سرد و ویلای ۲طبقه و مینی‌بوس و دریای سرده. بعد ۱۰-۱۲ ساعت اول به این فکر عادت می‌کنی و باهاش کنار می‌آی. اما لامصب سیگارم که نمی‌کشی دیگه و همه‌ش می‌خوای بری لب ساحل. آخرشم فرصتش پیدا می‌شه و می‌ری و آی‌پادت رو میذاری روی شافل و میزنی که بخونه…حالا میون سه هزار و صد تا آهنگ باید حتما ای ساربان نامجو بیاد؟ آخه این درسته؟ این انصافه؟

1
mars 18, 2010

اولین باری نیست که وبلاگی رو شروع می‌کنم. اما اولین باره که دلیل‌م فقط و فقط دسترسی نداشتن به وردپرس هست. و این یعنی این وبلاگ چیز جدید تری نسبت به قبلی نداره و فقط آدرسش یکم عوض شده.

Damn it wordpress!
mars 18, 2010

خب به نظر نمی‌رسه که من بتونم مثل بچه آدم برم تو ورد پرس و همه‌ی کارایی که قراره بتونم بکنم رو انجام بدم. نمی‌تونمم اینجا از طریق ورژن موبایل ورد پرس فقط بیام و پست بزارم و حتی نتونم ادیت کنم یا به درفت هام برسم چه برسه به کامنت و این حرفا. پس تا وقتی اینا درست بشن می‌رم به http://lecafe.weblog.com/

…میخ؟ …مشنگ؟ … خل؟
mars 18, 2010

یه دوره‌ای ازین سگا میذاشتن جلوی داشبورد ماشین و اونم فقط کله‌شو می جنبوند و مردم حال می‌کردن. حالا شده ازین گلدونا. مردم چی‌یٌن واقعاْ؟

کمک
mars 17, 2010

آقا یکی یه کمکی به ما بکنه! یه مدت راحت اینجا می‌اومدیم و می‌نوشتیم و عکس می‌ذاشتیم یهو اصلاْ نمی‌ره تو داشبوردِ وبلاگ. رفتیم یه مدت توی تومبلر (http://lecafe.tumblr.com) اونم فی.ل.تر شد. اینجا هم که فقط می‌تونم پست بنویسم. کسی راهی داره من یه سر و سامونی بگیرم؟

پ.ن. طرف همچین پست می‌نویسه انگار همه الان اینجا دارن می‌خونن! بابا آخرش ۲-۳ نفر تو گودر می‌خونن دیگه!

جهان
mars 17, 2010

جهان غریبی است،
با مردمانی عجیب.
کلاه گشاد دوستی‌شان
قواره‌ی سرت اکر نباشد،
برای برداشتنش،
باید کلاه و سر را با هم برداری

Paris, Je t’aime; Faubourg Saint-Denis
mars 17, 2010

Thomas: And you were accepted, of course. You moved from Boston to Paris into a little apartment on the rue du Faubourg-Saint-Denis. I shoed you our neighborhood, my bars, my school. I introduced you to my friends, my parents. I listened to your texts, your singing, your hopes, your desires, your music. You listened to mine. My Italian, my German, a bit of Russian. I gave you a walkman. You gave me a pillow. And one day, you kissed me. Time went by, time flew and everything seemed so easy, so simple, so free, so new, so unique. We went to the movies, we went dancing, we went shopping, we laughed, you cried, we swam, we smoked, we shaved, sometimes for no reason, or for a reason. Yes, sometimes for a reason. I brought you to the academy, I studied for my exams, I listened to your singing, to your hopes, your desires, your music. You listened to mine. We were close, so close, ever so close. We went to the movies, we swam, we laughed. You screamed, sometimes for a reason and sometimes without. Time went by, time flew. I brought you to the academy, I studied for my exams. You listened to my Italian, German, Russian, French. I studied for my exams. You screamed, sometimes for a reason. Time went by for no reason. You screamed for no reason. I studied for my exams, my exams, my exams. Time went by, you screamed, you screamed, you screamed. I went to the movies.

Paris, Je t’aime; Faubourg Saint-Denis
mars 17, 2010

همه‌ش عالیه. واسه همین خواستم ببینیش. که بعید میدونم دیده باشیش. فقط ای کاش اون اپیزود Faubourg Saint-Denis رو ببینی. کافیه بری روی یک ساعت و ۲۹ دقیقه.